مي خواهم همين امروز براي تو آينده اي باشم
همان پرنده كه خيالت را به آسمان مي برد
به مهرباني
وقتي بر ايوان تبسم من مي شكوفي
مي گويم:
اين درخت هر چقدر هم كه نا شكيبا باشد
مي تواند براي من ايوان پنجره را
به چشم اندازي عظيم بگشايد
دستهايت كه بوي مرا مي دهند
- شاديهايم را مي پراكنند
وهمچنان براي تو قصه مي گويم
كنار خيال تو مي خوابم
و فردا
با چشمهاي تو بيدار مي شوم !....

