تبليغاتX
صدای سرد.......



همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...

هيچ كسي به او كار نمي داد...همه مي گفتند:

{تو به هيچ دردي نمي خوري}...

يك شب كه مداد رنگي ها...توي سياهي كاغذ گم شده بودند...

مداد سفيد تا صبح كار كرد...ماه كشيد...مهتاب كشيد...

و آنقدر ستاره كشيد كه كوچك وكوچك و كوچك تر شد...

صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد

+ نوشته شده در  11 Aug 2008ساعت 18:41  توسط mehdi  | 



BAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نويسان