تبليغاتX
صدای سرد.......



زيبا  رويان  عاطفه  ندارن
+ نوشته شده در  12 Aug 2006ساعت 18:44  توسط y.....m  | 



سلام  امیدوارم  حالتون  خوب  باشه

  ...... از  اینکه وقته تونو میزارید  روی  این  وبلاگ  مرسی....

 من  از  همه  شما   دوستان   معذرت  می خوام چون بعضی  مطالب  این  وبلاگ  تکراری  شده  به  بزرگی  خوده تون  ببخشید

اميدوارم  هفته ي بعد  جبران  كنم

ضمنا  من  عقده ی نظر  دارم  نظر  یاده تون  نره

ودر  آخراینکه  این  ایدی  منه  هرکی  دلش  خواست اددش  کنه

mahan_1115

del_bigharar2006

+ نوشته شده در  6 Aug 2006ساعت 16:39  توسط y.....m  | 



, يه نامه به خدا نوشتم , گفتم توي اين وبلاگ که به تو تقديمش کردم براي تو هم بنويسمش تا اگه يه روزي مسيرت به اين طرفا افتاد بخونيش .

...................سلام خدا

................حالت چطوره ...

واي ببخشيد يادم رفت تو كه هميشه خوبي ...................منو مي بيني ...................؟ ...........

چند وقتيه هر چي در خونت رو مي زنم نيستي ......................رفتين ................... كجايي....

روي در خونت نوشتم امدم نبودي...................... ...................... راستي هوا اون بالا چطوره ...........

...........؟ به يغما بردند زمين و زمان و اسمونت همه انچه كه داشتم

................

فكر نكني نا سپاسي مي كنم ..................نه ................بجونه خودم ..

من راضيم به اونچه كه تو مي خواي ................... تو در مني .....................من از تو

پس بزار باهات حرف بزنم تا ته دلم پا ك و خالي بشه................

نمي دونم دفتر زندگيه من چند برگه .............وتوش برام چي نوشتي و با چه خطي .... ..

.... ساده ................نستعليغ .............شكسته...........يا كه خط خطي .....؟ ...... مي دونم ميدوني كه الان تو صفحه چندم هستم .................

..................ولي نمي دونم چرا بعضي صفحه هاي زندگيم سفيده هيچي توش ننوشتي بعضي ها ش هم كه چروك و كثيفه..........

خدايا كي ميرسم به اون صفحه اي كه تو ش همه چي واسم نوشتي ...................؟

خدا جون ....................مي ترسم دير بشه ........................

..........مي ترسم همه اون چيزايي كه مي خواي بهم بدي تو صفحه اخر نوشته باشي........ جز اين بايد به چه بانديشم كه مستو جب عنايت تو باشم....

خدايا مي خوام كه عاشقت باشم .............اما نمي توانم ...

تو خيلي بزرگي ................

اين چه گناهي مي تواند باشد................؟

...............حال كه نمي شود از تو پنهان كرد با تو در ميان مي گذارم....

اين است حقيقت من.................... تو انگونه كه منم برمن اشكار شدي

نمي خواهم در سنگيني مفاهيم گمت كنم ...............؟

................لالايي تو تنها مرا كفايت مي كند

مي خواهم زيبا صدايت كنم با وجود گناهانم وپليدي ها يم

شرمسارم و بخشش ميطلبم

راستي ان بالا هوا چطور است.................؟

خوش بحالت كه هواي اينجا را نفس نمي كشي

دلم از خودم هم گرفته ......................ازخودم سيري اسيرم.................

....مي دانم مي داني ...............

...؟

نماز من حضورم در قلب توست

چگونه وبا چه زباني صدايت زنم تا كمكم كني .......

.................؟

چي كسي را ضامن بگيرم تا بپذيري؟

قلب من مسموم گناه وشكسته در خورحضور تو نمي دانم ...

.......................

نوازشم كن

خدايا .................

.......

اين مطالبي که اون بالا نوشتم رو با دقت خوندي ؟ آره ........

..................... ؟

ميدونم که دقيقا خونديشون

...............راستشو بخواي هميشه ازت گله داشتم.

...........

..............

.خودت هم اينو بهتر از هر کس ديگه اي ميدوني.

آخه تا صفحه آخر رو که خوندم ...

به چيزي که فکرشو ميکردم نرسيدم ,........

........ به هيچ چيزي نرسيدم

( ببخشيد که کلي هم ناشکري کردم )

ميدوني ...............

زندگي ديگه برا من معناي خاصي نميداد ................

..., از همه چيز و همه کس متنفر شده بودم ( حتي خودم )

شايد هم حق با من بوده ,.............. چون تا صفحه آخرشو که خوندم ...

فقط وقت خودمو بيهوده گذراندن نصيبم شد

بهم حق بده که از زندگي بريده بشم ,......................

از خودم بدم بگيره و اعتمادمو نسبت به همه چي از دست بدم ميدوني چرا اين نامه رو ادامه دادم .

.. ؟ بزار ماجراشو کامل برات بگم ..........................

من داشتم حرفايي که بالاي عکس بالايي نوشتم رو برات تايپ ميکردم تا نگي بد خط بود و نتونستم بخونمش

و چون فارسي تايپ کردنم ضعيفه ............

... به همين دليل خيلي طول کشيد .

.............

گير تايپ کردن بودم که يهو يه صفحه پاره پاره پيدا کردم به هر زحمتي که شده بود ... .........

...... با چسب به هم چسبوندمشون تا بشه بخونمش نگاه شماره صفحه که کردم ............

....... متوجه شدم که صفحه آخر اون بوده احسان پارش کرده بود ( بچه کوچولوي دايمو منظورمه ) وقتي که خوندمش ,.............

خيلي شرمندت شدم ,.......

..... آخه حرفهايي که انتظارشو داشتم ..............

... توي همون نوشته بودي ..

.......... خلاصه قسمت پاييني عکس بالايي رو برات نوشتم .

من عقده نظر دارم لطفا نظرتونو در مورده اين وبلاگ بگين ضمنا خودتونم معرفي كنيد


 
توي اون برگ آخر ,..........

. نوازشت رو کاملا احساس کردم ,............ همون چيزي بود که آرزو ميکردم

خيلي سرت رو درد نميارم ,.....

از بابت نوازشت ممنونم ,.....

مرسي از اينکه ...

. از اينکه ...

عشقمو بهم نزديك كردي منظورمو فهميدي اره خودشه به كسي نگي بين خودمون بمونه مرسي....؟

نزديکتر شدنش رو هم بزار به عهده خودم...........

کمکم کني حتما از پسش بر ميام ............., اينو

مهدي

بهت قول ميده

..............در ضمن ، حرفهاي منو به دل نگيري يه وقتاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

باي.. ........ تا هاي...؟

+ نوشته شده در  6 Aug 2006ساعت 16:24  توسط y.....m  | 



يکي از فاميلامون که اين وبلاگ رو خونده ، يه سئوال جالب از من پرسيده ، جالبتر هم اينه که اون عزيز ، خودشو انتظار معرفي کرده .

.......سئوال انتظار اين بوده :

....سلام مهدي جون چطوري......

........وب جالبي داري....

يک سوال دارم............

اگه دنيا يک روز (فقط يک روز ) مال شما باشد در آن روز چکار ميکني؟؟؟؟؟؟؟؟

.........اميدوارم موفق باشي.. .

.............حالا من يعني مهدي به عنوان نويسنده اين بلاگ ، ميخوام جواب ايشونو بدم .

...............اگر شما هم ميخواهيد جواب اين سئوالشو بدين ، هم خوشحال ميشم و هم توي اين قسمت جوابتونو اضافه ميکنم .

منتظر جوابهاي شما هستم ................. موفق باشيد....................................

خودم : اون يه روز رو هر طور که شده با عشقم كه نمي تونم اسمشو بگم سپري ميکنم .

فقط همين يه کار رو ميکنم و به هيچ چيز ديگه ، حتي يه ثانيه هم فکر نميکنم .

بعدش هم يه نامه ديگه به خدا مينويسم و ازش تشکر ميکنم و شکرش ميکنم که اون يه روز رو به من اختصاص داد تا من بتونم تا حدي که توان فکري دارم يا بهتره بگم فکرم کشش داشته

، ميزان ارزش قائل شدن يک سازنده نسبت به دستگاهش را با تمام وجودم درک کنم .

البته باز هم تکرار ميکنم که اين روز که با توجه به سئوال انتظار ، اختصاص به من داشته رو با همه ي(چه خوبي چه بدي و چه خوشي و چه ناخوشي) ، در کنار او ميگذرانم .

 

.............حرفي رو بزن که بتوني بنويسيش ...

 

- ..............چيزي رو بنويس که بتوني پاشو امضا کني ...

- .............چيزي رو امضا کن که بتوني پاش بايستي .

* حالا من هم ميگم دوستت دارم و هم مينويسمش و هم پاشو امضا ميکنم ......................و ...

...........

مطمئنم که ميتونم پاي حرفم بايستم هركس اينو خوند اونو واسه عزيزش مايل كنه ..........البته اگه ميتونه پاي حرفش بشيند

+ نوشته شده در  6 Aug 2006ساعت 16:3  توسط y.....m  | 



نمی  خوام بگم قدر ۱ دنیا  دوست  دارم چون دنیا  ۱ روزی  تموم  میشه نمی خوام بگم سیاهی چشات  مثلشب پر ستاره  است چون  شب هم  بالاخره تموم می شه نمی خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم  عاشقتم 
+ نوشته شده در  6 Aug 2006ساعت 13:37  توسط y.....m  |